عرفانعرفان، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره
مامان سمینمامان سمین، تا این لحظه: 39 سال و 9 ماه و 12 روز سن داره
بابا علیرضابابا علیرضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره

عرفان مامان

برای تو نازنین ترینم

روبه رویم نشسته ای حس میکنم سرابی بیش نیست میترسم به پیش ایم و در اغوشت گیرم  نکند دستانم حباب رویایم را از بین ببرد  نکند دستان زیبایت در دستانم مانند ابری به اسمان پرواز کند  تو هستی و دنیا همچون چشمانت زیباست تو هستی وبا بودنت چنان خوشبختی وجودم را فراگرفته که حتی اگر سراب هم باشد  زیباست ...
16 خرداد 1393

چهار ماه گذشت

  بعد از عید وقتی با بابا علیرضا برگشتیم ابادان دیگه حالت تهوع ام خوب شده بود حالا دیگه کم کم روزای اروم تر رو با هم تجربه میکردیم.بیست و دو هفته گذشته بود که یه روز یه پای کوچولو توی دلم یه لگد زد و با این کارش خواست بهم بگه مامان خانم من اینجام کنارت و از همه بهت نزدیکتر.توی شهر غریب شدی مونس تنهایی هام صبح تا شب باهات حرف میزدم  واسه اومدنت نقشه میکشیدم.اون ماه یکی از بهترین ماههای بارداریم بود. کوچولوی من ما روزای خوب وروزای سخت رو باهم گذروندیم پس هیچ وقت تنهام نزار.اگه یه روز مامان نبود اینارو بخون و روزای باهم بودنمون رو یاد کن       ...
16 خرداد 1393